تبليغاتX
سویدای دل


سویدای دل

من بودم و دل بود و سکوت...من رفتم و دل ماند و سکوت



سلام علی الاجساد العاریات...

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

محرم....


باز هم محرم

بازهم درو دیوار به عزا نشستند...!

باز هم یاد کربلا

یاد بین الحرمین

حرم مولا...!

باز هم محرم

ماه بیقراری های دلم...!


نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


آهای خدا کجایی

پاشو چقدر می خوابی

پاشو چشاتو باز کن

به حال من نگاه کن

ببین تنم چه خسته اس

ببین دلم گرفته اس

سویدا


نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

غدیر....


در دنیا زدم دنیا علی بود

به عقبی سر زدم عقبی علی بود

به مسجد رفتم از بهر عبادت

بنا و بانی و بنٌا علی بود



نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀



روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت

 

هر كسي غصه اينكه چه ميكرد نداشت

 

 چشمه سادگي از لطف زمين ميجوشيد

 

خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


"روزگاری خوش بود

آن زمانی که میان من و دل

الفتی برپا بود

و چه زشت است امروز

من گریزان ز دل و

دل گریزان ز من است"


پ ن:

خیلی وقته دلم برای نوشتن تنگ شده بود

اما هیج...

امروز طلسمو شکستم...

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مزرعه

حاصل عشق مترسك به كلاغ

مرگ يك مزرعه بود!

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


در این بی راهه ها

یا علی

دستم بگیر!

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


اجرنا من نار يا مجير!

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

غزل زنداني

باز امشب غزلي كنج دلم پنهانيست

آسمان شب بي حوصله ام طوفانيست

هيچ كس تلخي لبخند مرا درك نكرد

هاي هاي دل ديوانه من پنهانيست

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

         

دير گاهي است که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آينه زمن بي خبر است

که اسير شب يلدا شده ام

من که بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

کاش چشم مرا خاک کنيد

تا نبيند که چه تنها شده ام...


نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀



سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

 

دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است

بدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندی

 

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز

ورای حد تقرير است شرح آرزومندی

 

حافظ

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀





وقتي زور جامه تقوي مي پوشد بزرگترين فاجعه درتاريخ پديد مي آيد!

فاجعه اي كه قرباني خاموش و بي دفاع آن علي است و فاطمه و بعد ها ديديم كه فرزندانشان يكايك و

اخلافشان همه!

"دكتر علي شريعتي"


نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

 

         عاقبت باید

                رفت.....

                        و

                              ....

......

پ ن:

از تمام دوستای عزیزی که یه من لطف داشتن تو این مدت و این خونه خرابه

منو با حضورشون شادی بخشیدن یک دنیا سپاس...

 

 

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بهار یا خزان؟

در بهاران چون شکوفه می کند از نو جهان

تک درخت آرزویم می نشیند در خزان

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

معبود کیست

می روم اما نمی پرسم ز خویش

ره کجا ؟!

منزل کجا ؟!

مقصود چیست؟!

بوسه میبخشم ولی خود غافلم

این دل دیوانه را معبود کیست..؟!!

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اما تو باور نکن ...

 

سلام؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود، طوری از کنار زندگی می‌گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی‌درمانم ...
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب‌هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که باران ببارد ...
می‌دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن‌ها، هرگز باز نیامدن است...
بی‌پرده بگویمت :
چیزی نمانده است، من...ساله خواهم شد!

می‌خواهم تنها بمانم
در را پشت سرت ببند
بی‌قرارم، می‌خواهم بروم، می‌خواهم بمانم؟!
هذیان می‌گویم! نمی‌دانم...
نه عزیزم، نامه‌ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی‌کنایه و ابهام،
پس از نو می‌نویسم:
سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

من نشانی های خود را میدهم

یک نفر باید مرا پیدا کند

یک نفر باید که با طوفان عشق

برکه خشکیده را دریا کند

پ ن:

این شعرو امروز یه عزیزی اس ام اس  کرد خیلی به دلم نشست.. ممنون!

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

آخر شده ماه حسین

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرا اهلی کن...

 

اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.

 امروزه آدمها همه چیز رو همین جور حاضر و آماده از دکانها میخرند،

 اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها مانده‌اند بدون دوست،

 تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.

                                                                          

                                                                " از کتاب شازده کوچولو - اگزوپری " 

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

...

سال گذشته این موقع کجا بودم و حالا کجام..!

این روز ها

در تمام لحظه هایم آسمان در گلویم نشسته است

و دلم ازمژه هایم جاریست...

این روز ها دل بیقرار بیقراری های بین الحرمین است..

اما شرمنده ام از همین بیقراری ها...

بی قراری دل بی کینه میخواهد!!!

شرمنده ام از اشک هایی که به درگاهت ریختم ...

اشکهایی نه از درد دوری ..

اشک هایی بی مقدار..

اشک تمساح!

شرمنده ام از حنا های بیرنگ شده ام..

ازمشت باز شده پر از خالیم..

با این همه میگویم

دستم بگیر...!

 

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

میروم...

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند که این مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان انجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز اغوش دریا بر امد
شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی اغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


Click to view full size image

امروز دانه های برف چه سرخوشند..

میرقصند..در جشن زمین

مستند از زمینی شدنشان..

غافل از اینکه این ز مین جای ماندن نیست..

باید رفت...

خیلی زود...

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ماه حسین آمد!

 

محرم هم آمد..

ماه حسین!

ماه بی قراری های دلم..

 

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

 

 

و دیگر هیچ....!

 

 

 

 

 

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


دلم هنوز کودک مانده است....

تا بزرگ شدنش راه درازی در پیش است...

به درازای سالها زندگی کردن....

به درازی رنج رووزهای دل بستگی ....

دلم هنوز کودک مانده است

 و من بی دل بزرگ شده ام..

دلم را در صداقت لحظه های کودکی ام جا گذاشتم..

 کسی حجم صداقتش را تاب نیاورد....

باید بزرگش کنم...

 باید با دو رنگی لحظه های امروز آشنایش کنم...

"سویدا"

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

تو هم همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی !

تو بی برگی و من هم ، چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ

به گوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه می باید ـ

مرا هم گریه می شاید.

..

الا ای باغ پاییزی!

دل من هم دلی سرد است

و طفل برگ های آرزویم را ـ

به دست نا امیدی تیر باران می کند پاییز

ولی پاییز من پاییز اندوه است ـ

چنان زرینه پولک های تو کز جنبش هر باد می ریزد ـ

مرا برگ نشاط از شاخه می ریزد

...

"مهدی سهیلی"

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


دریا که بود ،

دل دریایی شدن نبود...

دل که دریایی شد،

دریا نماند...

دریا کویر شد...!

"سویدا"

نویسنده: سویدا! ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to ashk123.Blogfa.com / Theme by:
iTheme